UI و UX آغاز طراحی و شروع کسب و کار نیست!

چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
نویسنده: محسن طاوسی
بازدید ها: 6,116 views

رابطه طرح تجاری با UI و UX

توجه: این آموزش برای عموم است نه متخصصین UI و UX و مجریان حرفه ای تبلیغات و برندینگ.لذا با افتخار از همه متخصصین UI و UX و برندینگ و تبلیغات، دعوت می شود که با اعلام نظرات و ایراد ها و پربار کردن این پست، به کل فعالان فضای گسترده اینترنت، دید صحیح تری ارائه نمایند و در افزایش فرهنگ و سطح فکری کسب و کار اینترنتی، هر چند کوچک، سهیم باشند.

 

اگر اجازه بدید دوست دارم قبل از شروع پست، خیلی خلاصه بگم و فریاد بزنم که :

UI و UX ، نقطه شروح طراحی سایت نیست! بلکه حاصل یک طرح تجاری هست.

بدون شک می دانید UI و UX به چه معناست.User Interface و User Experience ، دو مبحث بسیار گسترده ای است که متاسفانه اغلب تصور می کنند، UI و UX شروع یک طراحی وب سایت یا تجارت اینترنتی است!نه تنها در ایران بلکه در جهان، برای تجارت های انلاین کوچک، زیاد به UI و UX توجه نمی شود.اما UI و UX حتی برای تجارت های کوچک به شدت می تواند در افزایش فروش موثر باشد.

شاید فکر کنید می خواهم بگویم که UI یعنی ظاهری زیبا و جذاب و UX یعنی پیاده سازی وب سایتی که کاربر را بتواند در خودش نگه دارد به شکلی که کاربر انگیزه پیدا کند که با سایت شما بازی بازی کند و چرخ بزند!

اما نه! نمی خواهم درباره این صحبت کنم.اگر شما قبلا به خوبی معنی UI و UX را نمی دانستید، اکنون می دانید.پس نیازی به تکرار مکررات ، آن هم برای این موارد ابتدایی نیست!

بیایید کمی حرفه ای تر با هم صحبت کنیم.کمی به عقب می رویم!فکر قالب و ظاهر وب سایت را از خود دور کنید.

فرض کنید قرار است یک تجارت اینترنتی راه اندازی کنید. مرحله اول راه اندازی هر کسب و کار، برنامه ریزی یک طرح تجاری و مدل کسب کار است که از برند و نام شما آغاز می شود! نام و برند شما، قرار است در فضای گسترده اینترنت منتشر شود و از مشتریان پول دریافت کند.پس نیاز به ابزار ها و چیزهایی دارید که بتوانید نام و برند خود را به چشم مردم بشناسانید طوری که در ذهنشان همیشه باقی بمانید.پس به این نتیجه می رسید که آرم و لوگویی متفاوت و جذاب داشته باشید که کل تجارت شما در آن خلاصه شود! طبیعتا هر آرم و لوگویی هم از رنگ های خاصی پیروی می کند.در نتیجه رنگ سازمانی انتخاب می شود!

بنابراین، اولین نکته که در UI شما باید رعایت شود، رنگ سازمانی شماست.به تبلیغات رایتل دقت کرده اید؟فکر می کنید رایتل را جو می گیرد و همینطور بی حساب کتاب هزینه تبلیغات می کند؟در تبلیغات تلویزیونی، رنگ لباس افرادی که جلوی دوربین هستند همیشه بنفش است.رنگ اشیاء در دست آنها، رنگ دکوراسیون و محیط تبلیغ، رنگ افکت های تصویری همگی سفید و بنفش است.در نتیجه رنگ وب سایت، رنگ سیم کارت، فاکتور ها، فرم ها و … همگی سفید و بنفش هستند.چرا؟چون سفید و بنفش رنگ سامانی این اپراتور است.اینها همه برای این است که به مخاطب القا شود، سفید و بنفش یعنی رایتل.وقتی سفید و بنفش در اذهان عمومی به عنوان نماد این اپراتور جا بیفتد، به صورت خودکار و ناخودآگاه، مردم به سمت استفاده از آن پیش می روند و هنگام خرید یک حس امنیت و آشنایی به مشتری دست می دهد.

اما ایرانسل از رایتل هم قوی تر است.سالها پیش، که هنوز تبلیغات انقدر ها با حساب کتاب نبود، ایرانسل با رنگ زرد(زرد پررنگ یا نارنجی کمرنگ) و آبی خودش و با آن آهنگ خاص خودش که امضایش بود، به وسط معرکه آمد و به رقابت با قول انحصاری اپراتور تلفن همراه یعنی همراه اول، پرداخت.ایرانسلی که در تبلیغاتش، رنگ سردر نمایندگی هایش،وب سایتش و همه و همه، از نارنجی کمرنگ و آبی استفاده شده است.طوری شده است که اگر دو رنگ نارنجی کمرنگ و آبی ایرانسلی را در جایی ببینید، ناخودآگاه یاد ایرانسل می افتید.

لذا ایرانسل، در ابتدا، در تدوین طرح تجاری خود موفق عمل کرد.تبلیغات و روش هایی که در پیش گرفت، نشان دهنده این بود که به شدت بازار و رقبای خود را بررسی کرده بود و هدف اولیه خود را افزایش تعداد مشترک، در نظر گرفت تا افزایش سود از یک مشترک.لذا تا توانست تلاش کرد نمایندگی ها خود را افزایش دهد و اولین بار در سال ۸۶، اقدام به ارائه نمایندگی برای فروش شارژ ایرانسل به صورت اینترنتی نمود..تا اکنون که همچنان خسته نمی شود و به شدت در حال رقابت است و اینترنت نسل چهارم عرضه می کند و رقیب قدرتمندی برای سایر اپراتور هاست.

تا حالا چقدر به UI و UX سیستم عامل IOS توجه کردید؟به نظر من شرکت Apple استاد UI و UX در گوشی تلفن همراه است! شما بدون اینکه دلیلش را بفهمید، دوست دارید فقط با این سیستم عامل بازی بازی کنید.

شاید بپرسید خب اینهایی که درباره ایرانسل و رایتل و … گفتم چه ربطی به UI و UX داشت؟ ربط آن در این جمله طلایی است که UI و UX تنها ماحصل و نتیجه طرح تجاری هستند! خود UI و UX یک نتیجه هستند.وقتی در طرح تجاری رنگ سازمانی مشخص شود، وقتی تعیین شود که بازار هدف چه گروهی هستند و وقتی تدوین شود که شیوه درامد زایی به چه روشی است ، آن وقت است که UI و UX بر مبنای طرح تجاری طراحی و اجرا می شود.

مثالی برای شما می زنم.فرض کنید قصد دارید یک وب سایت در زمینه تور راه اندازی کنید.شما ابتدا در تدوین طرح تجاری خود مشخص می کنید که چگونه قصد دارید از این سایت درامد زایی کنید.بدون شک شما برای یک سایت مرتبط با تور به موراد زیر که به صورت کلی هم در پست طرح تجاری به آن پرداختم، فکر می کنید:

۱- چه جایگاه های بنر تبلیغاتی قرار دهم؟

۲-چه کار کنم بنر هایم برای مشتریان من بازدهی و کلیک داشته باشد؟

۳-آیا به برگزار کننده تور ها و آژاس های مسافرتی اجازه ثبت نام رایگان بدهم؟

۴-نحوه چیدمان تور ها را به چه شکلی قرار دهم که هم کاربر جستجو کننده تور به راحتی به هدف خود برسد هم من بتوانم درامد کسب کنم؟

۵-چه کار کنم که مشتریانم دائمی باشند؟

و …

وقتی جواب سوال های بالا را پیدا کردید و رقبا و امتیاز های موجود آنها را بررسی کردید و آینده و تغییرات احتمالی را تا حدودی محاسبه کردید، آن وقت است که باید تازه، به فکر طراحی قالب وب سایت خود باشید.قالبی که حاصل از فکر و طرح تجاری شماست و رنگ سازمانی شما در آن لحاظ شده و با دقیق ترین جزئیات درباره چگونگی درامد زایی آن فکر کردید و در UX آن ، سوالاتی که در بالا از خود پرسیده اید، را لحاظ کردید.قالبی که امضای برند شما و یکی از فاکتور های تضمین کننده درامد زایی شماست!قالبی که کاربر مشتری را راغب به پرداخت پول به شما بکند! قالبی که به ازای تک تک قسمت هایش، فکر کرده اید که چگونه شما را در پیشبرد طرح تجاریتان، کمک می کند. اینجاست که طراح، باید به طرح تجاری شما واقف باشد تا بتواند به بهترین شکل، User Interface و User Experience را پیاده سازی کند.

حالا برای تجارت هایی که اهداف بزرگی دارند تصور کنید اقدامات زیر انجام شود:

۱- دانلود قالب!

۲-طراحی سایت با اسکریپت و … .

۳-سئوی قالب!

۴-تبلیغات به سبک پدیده شوم پاپ آپ جهت کاهش رتبه الکسا و گول زدن ساده لوحان برای جذب تبلیغات!

یا تصور کنید که بی حساب کتاب، اقدام به راه اندازی کسب و کار اینترنتی شود.

 

و نتیجه که ای حاصل می شود:

شکست و رسیدن به این باور که اینترنت جای کسب درامد نیست! دست زیاد شده!

 

فکر می کنم، به اندازه کافی تونسته باشم مطلب مورد نظرم رو که UI و UX نقطه شروع نیست.بلکه خودش حاصل یک طرح تجاری هست، منتقل کنم.

با سپاس فراوان از آقای جزایری.من متنی از صحبت ایشان را درباره این پست و موضوع آن، در زیر آورده ام:
“شاید این پست از بابت تخصصی و فنی اشکالات بیشماری داشته باشد اما مهمترین نکته ای که در آن به راحتی مشاهده می شود تغییر نگرشی است که شما به اهمیت آن پی برده اید، تغییر نگرشی که مرز بین یک کار بازاری، بی هدف و بی نتیجه را با کاری که برای کارفرما ارزش ایجاد میکند مشخص می نماید.
در حال حاضر در یک دوره انتقالی به سر می بریم، بسیاری از کسب و کارها و صاحبان آنها متوجه شده اند که فضای اینترنت وزن بسیار سنگینی در کار آنها پیدا کرده است و برای حضور در دست به کار شده اند. اولین اقدامی که اکثر آنها انجام میدهند مراجعه به یک.فرد یا شرکت طراحیو برنامه نویسی وب سایت است، شرکت هایی که اغلب آنها بر پایه دانش طراحی و برنامه نویسی بنا شده اند. نتیجه کاملا معلوم است، شکست پروژه و تامین نشدن اهدافی که کارفرما برای رسیدن به آنها روز شماری کرده است و در نهایت به هدر رفتن پول و زمان و در انتها دلزدگی.
دلیل بسیار مشخص است کار به کسی سپرده شده است که تخصص لازم برای نتیجه گیری از آن را ندارد. یک وب سایت طراحی گرافیک و برنامه نویسی آن نیست، UI و UX هم نیست. اگرچه این موارد اهمیت بسیار زیادی دارند و کیفیت و اثرگذاری کار به آنها وابسته است اما نقطه شروع جای دیگری است: مدل کسب وکار و طرح تجاری.

دلیل اصلی شکست اغلب پروژه های وب سایت و به نتیجه نرسیدن آنها، نداشتن یک مدل کسب و کار و یا ناهماهنگی با مدل کسب و کار کارفرما است. متاسفانه طراحان و برنامه نویسان وب سایت را صرفا مجموعه ای از منوها و صفحات و امکانات و کدها می بینند که گویی همانند آش شله قلم کار در هم مخلوط شده اند! مدل کسب و کار به ما میگوید که کارفرما چه ارزشی را میخواهد به مشتری ارائه کند، مشتریانش چه ویژگی هایی دارند، رفتار خرید مشتریان چگونه است و از همه مهمتر چگونه میخواهد از آنها پول بگیرد.
وقتی که همه اینها مشخص شد نوبت به استراتژی برندینگ، بازاریابی، تعین رنگ سازمانی، شخصیت پردازی و… میرسد و پس از همه اینها تازه می رسیم به تخصص UI و UX و بعد طراحی گرافیک و برنامه نویسی.
اگر با مدیران سایتهای موفق صحبت کنید آن وقت است که متوجه می شوید که چرا به چنین موفقیتی رسیده اند، آنها ابتدا مدل کسب و کار خود را مشخص کرده اند، برنامه عملیاتی خود را ترسیم کرده اند و سپس، سراغ گرفتن بازیکن رفته اند و یا اگر در ابتدا این کار را انجام نداده اند پس از چندی توقف کرده اند، به عقب برگشته اند و این فرایند را طی کرده اند.
خوشبختانه اوضاع آنقدرها هم نا امید کننده نیست. چند سالی است که استارت آپ ها و کانون های کارآفرینی در ایران پا گرفته اند و از بین جوانان مخاطبین زیادی به خود جذب کرده اند. با این روند آینده روشنی در پیش خواهد بود. اما چالش اصلی اینجاست که پول و منابع در اختیار کسانی است که اطلاع کمی از این موضوع دارند و یا بی اطلاعند. شما چندتا از مدیر ان سنتی شرکت های کوچک و بزرگ را میشناسید که بدانند برای طراحی سایت خود چنین فرآیندی را باید طی کنند؟ شاید چاره در استخدام همین جوانانی است که با شور شوق در این استارت آپ ها و کانون های کارآفرینی شرکت میکنند و با این مفاهیم آشنا هستند.”

درباره نویسنده
محسن طاوسی
مطالب نویسنده
7 سالی هست که برنامه نویس .NET هستم و در زمینه سئو موضوعات رقابتی، فعالیت می کنم.

۱۰ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. احسان چهری می‌گه:

    همیشه یه گوشه ذهنم بودن که مثلا رنگ اپراتورها برای چیه
    اما حالا دقیق فهمیدم
    متشکر محسن

  2. رزیتا غفاری می‌گه:

    سلام

    مشخصه هیچی از طراحی تجربه کاربری نمیدونید
    نه تنها از یو ایکس ، از تبلیغات و برندینگ هم چیزی نمیدونید.

    • محسن طاوسی می‌گه:

      بله حق با شماست.بنده به بجز مباحثی که توش تخصص دارم به css و html و jquery هم مسلط هستم اما طراح ui و ux و مجری تبلیغات نیستم و واقعا در دنیای گسترده برندینگ تبلیغات و همچنین ux چیزی نمیدونم.
      .این پست درباره خود طراحی تجربه کاربری نبود.درباره برندینگ و تبلیغات هم نبود.بلکه صرفا درباره این بود که طراحی باید بعد از طرح ریزی طرح تجاری انجام بشه و یک اشاره پایه و مبتدی هم به برندینگ و تبلیغات برای عموم مردم داشت(نه متخصصین تبلیغات و ux)
      اگر شما اطلاعات کاملتری دارید یا فکر می کنید این پست نیازمند اصلاح است، مطرح کنید تا از شما یاد بگیریم

    • محسن می‌گه:

      شما اگه چیزی در مرود اینا که آقا محسن گفت بیشتر میدونی رو کن
      فکر کنم شما هم فقط تو ذهن خودت فکر میکنی چیزی بلدی
      ولی میگی اگه بگم اینا یاد میگیرن

  3. سید مهدی جزایری می‌گه:

    با سلام خدمت دوست عزیزم محسن طاوسی و تشکر بابت زحمتی که برای نگارش این پست کشیده اند.
    شاید این پست از بابت تخصصی و فنی اشکالات بیشماری داشته باشد اما مهمترین نکته ای که در آن به راحتی مشاهده می شود تغییر نگرشی است که شما به اهمیت آن پی برده اید، تغییر نگرشی که مرز بین یک کار بازاری، بی هدف و بی نتیجه را با کاری که برای کارفرما ارزش ایجاد میکند مشخص می نماید.
    در حال حاضر در یک دوره انتقالی به سر می بریم، بسیاری از کسب و کارها و صاحبان آنها متوجه شده اند که فضای اینترنت وزن بسیار سنگینی در کار آنها پیدا کرده است و برای حضور در دست به کار شده اند. اولین اقدامی که اکثر آنها انجام میدهند مراجعه به یک.فرد یا شرکت طراحیو برنامه نویسی وب سایت است، شرکت هایی که اغلب آنها بر پایه دانش طراحی و برنامه نویسی بنا شده اند. نتیجه کاملا معلوم است، شکست پروژه و تامین نشدن اهدافی که کارفرما برای رسیدن به آنها روز شماری کرده است و در نهایت به هدر رفتن پول و زمان و در انتها دلزدگی.
    دلیل بسیار مشخص است کار به کسی سپرده شده است که تخصص لازم برای نتیجه گیری از آن را ندارد. یک وب سایت طراحی گرافیک و برنامه نویسی آن نیست، UI و UX هم نیست. اگرچه این موارد اهمیت بسیار زیادی دارند و کیفیت و اثرگذاری کار به آنها وابسته است اما نقطه شروع جای دیگری است، مدل کسب وکار و طرح تجاری. دلیل اصلی شکست اغلب پروژه های وب سایت و به نتیجه نرسیدن آنها، نداشتن یک مدل کسب و کار و یا ناهماهنگی با مدل کسب و کار کارفرما است. متاسفانه طراحان و برنامه نویسان وب سایت را صرفا مجموعه ای از منوها و صفحات و امکانات و کدها می بینند که گویی همانند آش شله قلم کار در هم مخلوط شده اند! مدل کسب و کار به ما میگوید که کارفرما چه ارزشی را میخواهد به مشتری ارائه کند، مشتریانش چه ویژگی هایی دارند، رفتار خرید مشتریان چگونه است و از همه مهمتر چگونه میخواهد از آنها پول بگیرد.
    وقتی که همه اینها مشخص شد نوبت به استراتژی برندینگ، بازاریابی، تعین رنگ سازمانی، شخصیت پردازی و… میرسد و پس از همه اینها تازه می رسیم به تخصص UI و UX و بعد طراحی گرافیک و برنامه نویسی.
    اگر با مدیران سایتهای موفق صحبت کنید آن وقت است که متوجه می شوید که چرا به چنین موفقیتی رسیده اند، آنها ابتدا مدل کسب و کار خود را مشخص کرده اند، برنامه عملیاتی خود را ترسیم کرده اند و سپس، سراغ گرفتن بازیکن رفته اند و یا اگر در ابتدا این کار را انجام نداده اند پس از چندی توقف کرده اند، به عقب برگشته اند و این فرایند را طی کرده اند.
    خوشبختانه اوضاع آنقدرها هم نا امید کننده نیست. چند سالی است که استارت آپ ها و کانون های کارآفرینی در ایران پا گرفته اند و از بین جوانان مخاطبین زیادی به خود جذب کرده اند. با این روند آینده روشنی در پیش خواهد بود. اما چالش اصلی اینجاست که پول و منابع در اختیار کسانی است که اطلاع کمی از این موضوع دارند و یا بی اطلاعند. شما چندتا از مدیر ان سنتی شرکت های کوچک و بزرگ را میشناسید که بدانند برای طراحی سایت خود چنین فرآیندی را باید طی کنند؟ شاید چاره در استخدام همین جوانانی است که با شور شوق در این استارت آپ ها و کانون های کارآفرینی شرکت میکنند و با این مفاهیم آشنا هستند.
    آقای طاوسی از جمله همین افراد است که همواره در کمال تواضع و فروتنی در پی یاد گرفتن چیزهای جدید بوده و حداقل به اهمیت این موضوع پی برده که برای داشتن یک وب سایت پول ساز و منطبق با اهداف تجاری سازمان، از کجا باید شروع کرد.

  4. ALI می‌گه:

    سلام آقای طاووسی..
    برندینگ موضوع مهمیست..نه؟؟
    توی پارت برندینگ،دست برتر سئو(شاید هم قهرمان و کینگ سئو) به برندسازی و اهمیت اون پرداخته شد توسط شما اما شاید خلاصه.
    دوس داشتم به طور مفصل درمورد سه موضوع که منی که چیز زیادی از برندینگ نمیدونم مخابره بشه بهم:
    ۱-چیستی برندینگ
    ۲-چکونگی انجام برندینگ
    ۳- و از همه مهم تر به این بپردازین که یک سری تعریف از ریشه بی اساس و (با عرض معذرت) مسخره درمورد برند سازی محصولی میشنویم از به اصطلاح اساتید که به زبان آوردنشمون موجب اذیت مشه .
    ممنون از شما..

    • محسن طاوسی می‌گه:

      سلام علی جان.بله برندینگ واقعا دست برتر سئوست و اگر هم قرار باشه چیزی پادشاه باشه، محتوا نیست که در پست محتوا پادشاه نیست گفتم.
      برندینگ خیلی گستردست و نمیشه به راحتی “چگونگی برندینگ” رو توی یه جمله گفت.مثل این میمونه که بگید چطوری برای یه موضوع رقابتی، سئو انجام بدیم؟! اگر هم پاسخی به این سوال داده بشه، جز کلیشه گویی یا کلی گویی، نیست.من صرفا در حوزه برندینگ به چگونگی تاثیر گذاری برندینگ در سئو و حواشی مرتبط با برند سازی که در سئو تاثیر گذار هست، تسلط دارم و هر چقدر که از حوزه سئو دور تر میشه، دانش من هم دربارش کمتر میشه.
      برای خود بحث برندینگ، آقای علیزاده (وب برندینگ) ، یکی از اساتید هستند.

  5. سیدمهدی موسوی می‌گه:

    سلام دوست عزیز.
    ممنون بابت اشتراک اطلاعاتت.
    چیزی که شما در مورد آن صحبت کردید، UI هست و نه UX. در واقع UX از همان اول کار که طرح تجاری تهیه می‌شود، درگیر کار می‌شود. در مورد اولین مثال، وقتی شما از خود سوال می‌کنید که بنرهای خود را در چه جایگاهی قرار دهید، به این معناست که شما قبلا تصمیم گرفته‌اید از این راه کسب درآمد کنید! پس طرح تجاری خود را قبلا آماده کرده‌اید.
    بیایید یک قدم به عقب برگردیم، وقتی که می‌خواستیم تصمیم بگیریم که به این روش کسب درآمد کنیم. در این مرحله، باید از خود بپرسیم که این روش (تبلیغات با بنر) منافاتی با سیاست‌های ما ندارد؟ مثلا یک سایت پخش فیلم ممکن است یکی از سیاست‌هایش جذب حداکثری کاربر باشد (پس احساس کاربر برای ما مهم است). اما این روش کسب درآمد ممکن است موجب شود کابران احساس خوبی نکنند! تصور کنید که وقتی دارید یک فیلم تماشا می‌کنید مدام بنرهای بزرگ از بالا و پایین و چپ و راست دید شما رو محصور کنن. خیلی آزار دهنده است. یک مشاور UX در اینجا می‌تواند نقش ایفا کند.
    بعد از اینکه طرح تجاری و سیاست‌ها با رعایت UX، نهایی شد، باید امکانات برنامه/سایت/… مشخص و طراحی شود. در اینجا هم طراح UX کمک می‌کند که امکانات حیاتی مشخص شود و پیشنهاداتی برای اضافه/حذف/اصلاح شدن امکانات ارایه می‌دهد. بعنوان مثال یک امکان ممکن است این باشد که بعد از تماشای هر فیلم، لیستی از فیلم‌های مشابه به کاربر نمایش داده شود. متخصص UX ممکن است پیشنهاد بدهد که لیست محدود به تعدادی باشد و بطور اتومات بعد از گذشت مدت زمانی شبیه‌ترین فیلم را نمایش دهد. یا اینکه نمایش فیلم باید با کمترین مکث انجام شود ولو به قیمت کاهش کیفیت فیلم. یا پیشنهاد اضافه کردن امکان حفظ مکان تماشای فیلم که بتوان بعدا ادامه فیلم را تماشا کرد. یا نیازی به ایجاد امکان دانلود فیلم نیست.
    طراح UX طرحی کلی برای کار آماده می‌کند تا طراح UI بتواند بر اساس آن طرح خود را آماده کند. مثلا مقرر می‌کند که رنگ‌های استفاده شده باید فلان مشخصه را داشته باشد. یا رنگ‌های برند ما فلان است. یا باید طرح به گونه‌ای باشد که کاربر در هنگام تماشای فیلم، تمرکز داشته باشد. یا مقرر می‌کند که لینک لاگین باید در دسترس باشد. همچنین یک طرح مدادی آماده می‌کند.
    پس از آن، طراح UI با استفاده از این اسناد راهنما، اقدام به طراحی و پیاده سازی UI می‌کند. در این مرحله نیز طراح UX با طراح UI همراهی تنگاتنگی می‌کند.

    نکته اینکه رنگ برند، بر اساس شاخصه‌هایی مانند گروه مخاطب ،طرح تجاری، ایده و نگاهی که صاحب کسب و کار دارد و غیره انجام می‌شود و قصد دارد احساسی را القا کند(پس UX است). مثلا رایتل گروه جوان را هدف گرفته و ارایه دهنده نسل بعدی ارتباطات بود که در نوع خود جادو بود! اما در فرهنگ ما، سفیدی و پاکی اهمیت دارد و رایتل قصد ندارد چیزی را خراب یا کثیف کند،‌ بلکه توان جادویی را با پاکی همراه می‌کند و به شما ارایه می‌دهد. (یادتان باشد که خانواده‌ها نمی‌خواهند یک چیزی ناپاک به دست جوانانشان بدهند).
    خوشحال می‌شوم نظرم توسط دیگران بررسی شود.
    با تشکر

  6. طراحی لوگو می‌گه:

    ممنون از شما واقا طراحی یه رنگ اختصاری برای شروع یه کارافرینی یزرگ لازمه و جزو اصول برندینگه

  7. amin می‌گه:

    مطلب جالبی بود
    مرسی از زحمات شما

دیدگاه خود را به ما بگویید.


پربازدیدترین مقالات
ارتباط با ما
تماس و مشاوره رایگان :
مهدیزاده -09129175306
کلیه حقوق این سایت برای سئو روز محفوظ است.
صفحه اصلی   |    درباره ما   |    خدمات سئو   |    تماس با ما   |    شرایط و قوانین